مرتضى مطهرى

232

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آن را طرح كرده‌اند يعنى مسئلهء وابسته بودن گذشته و آينده كه گذشته و آينده دو چيز مجزا نيستند ، وابسته به يكديگرند . قبلًا گفتيم آينده را در پرتو گذشته مىتوان شناخت و گذشته را در پرتو آينده ، يعنى بهترين تاريخ هر زمانى را در زمانهاى بعد مىنويسند نه در زمان خودش . دورهء بعد ، دورهء قبل را بهتر مىتواند تفسير كند ، چرا ؟ به علت رابطهء دورهء قبل با دورهء بعد . مثل اينكه گاهى حادثه‌اى واقع مىشود و آن حادثه محكوم مىگردد . آن كسى كه قهرمان حادثه است مىگويد : آينده اين قضيه را روشن خواهد كرد ؛ يعنى گاهى زمان حاضر قدرت ندارد كه حادثه‌اى را آنچنان كه هست تفسير كند ، بلكه بايد آينده بيايد تا اين زمان را بتوان خوب تفسير كرد . غالباً اين‌جور است . گاهى كارهاى خيلى بزرگ در زمان خودشان محكوم مىشوند ولى زمان آينده نشان مىدهد كه اين كار بى جهت در زمان خودش محكوم شده ، و برعكس گاهى يك كار در زمان خودش از نظر تفسير مورد تحسين قرار مىگيرد ، خيلى قهرمانانه تلقى مىشود و « خوب » تفسير مىشود ، بعد آينده نشان مىدهد كه يك اشتباه بزرگ بوده است . اين است كه مىتوان گفت كه تاريخ به معناى علم و تفسير هم رو به تكامل است نه به دليل اينكه حتماً آينده كاملتر از گذشته است ، بلكه فقط به دليل رابطه‌اى كه ميان آينده و گذشته هست ، چون هر آينده‌اى به منزلهء محصولى است كه بذرش در گذشته پاشيده شده است . آن زمانى كه بذرى را مىپاشند ، نمىشود كاملًا قضاوت كرد كه آيا اين كشاورز عملش را خوب انجام داد يا آن يكى . البته تا حدى مىشود . ممكن است بگويند ما ديديم كه اين يكى زمين را خيلى خوب آبيارى كرد ، خيلى خوب شخم زد ، فلان كار را كرد و بجا كرد ، آن يكى فلان كار را نكرد و بجا كرد . ولى آينده كه موقع برداشت محصول است بهتر قضيه روشن مىشود كه آيا كار اين درست بوده يا نه . بسا هست آن كه ما مىگفتيم فلان كارش اشتباه است ، كار او درست از آب دربيايد و آن كه فكر مىكرديم كارش درست است ، كار او غلط از آب در بيايد . اين حتى به تكامل هم صد درصد ارتباط ندارد . به دليل اينكه آينده هميشه نتيجهء گذشته است ، پس آينده بهتر مىتواند گذشته را تفسير كند و لهذا اين غلط است كه ما مىگوييم - از نظر تفسيرى نه از نظر ثبت وقايع - [ بهترين تاريخها نزديكترين تاريخهاست . ] بله ، از نظر ثبت وقايع شايد بشود گفت بهترين تاريخها نزديكترين تاريخهاست . تازه آن را هم نمىشود گفت ، چون آن كه در نزديك است بيشتر تحت تأثير عواطف و احساسات خودش است . ولى از نظر تفسير نمىشود اين حرف را زد . مثلًا نمىتوان گفت كسى كه در قرن اول هجرى بوده بهتر مىتوانسته است حوادث صدر اسلام را تفسير كند تا ما كه بعد از چهارده قرن آمده‌ايم . اتفاقاً ما كه بعد از چهارده قرن آمده‌ايم بهتر مىتوانيم آن حوادث را [ تفسير كنيم ] چون آن حوادث با دنباله‌ها و معلولات خودش حضور دارد مثل بذرى كه پاشيده شده و ثمر داده است ، اكنون ما بهتر مىتوانيم دربارهء آن قضاوت كنيم .